چیزی به شب نمانده
روز جان می دهی و
شب جان می مکی
دست هایت گشاده
و نگاهم به زخم های تنت
هم-سایه ی اشک می شود
چیزی به شب نمانده...
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۰۳/۱۲ ساعت توسط رحیمی
روز جان می دهی و
شب جان می مکی
دست هایت گشاده
و نگاهم به زخم های تنت
هم-سایه ی اشک می شود
چیزی به شب نمانده...